در جوی زمان،در خواب تماشای جهان می رویم
سیمای روان،با شبنم افشان تو می شویم
پرهایم؟پر پر شده ام،چشم نویدم،به نگاهی تر شده ام.
این سو نه،آن سویم.
و در آن سوی نگاه،چیزی را میبینم،چیزی را می جویم.
سنگی می شکنم،رازی با نقش تو می گویم.
برگ افتاد،نوشم باد:من زنده به اندوهم.ابری رفت،
من کوهم:می پایم.
من بادم:می پویم.
در دشت دگر،گل افسوسی چو بروید،می آیم،می بویم.
.
*سهراب سپهری*
17:44 | کسی از جنس باران |