مخاطب من:
دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه روز ها پشت سر هم قطار شدن،همه چیز و همه کس دست دادن به دست هم تا تو رو از من بگیرن.پنجشنبه،جمعه،شنبه لحظه ها می گذرن به خاطر غم من نمی ایستند،حتی نیم نگاهی هم به من نمیکنند،تو در دورترین نقطه از دنیای منی،یکشنبه،دوشنبه ،سه شنبه باورت می شه 1 هفته گذشت از همون هفته هایی که همیشه کلی به خاطرشون اشک می ریختیم تا می رسیدیم به قرارمون،ساعت چند بود؟یادت میاد؟ چهارشنبه، پنج شنبه،جمعه،آهان یادم اومد ساعت 1 کجا؟همون جای همیشگی توی ایستگاه اتوبوس روبه روی مترو میرداماد...به پل که می رسیدم دلم خالی می شد.از پله های پل که می رفتم بالا عطر حضور تو تمام ذهنم رو پر می کرد... شنبه،یکشنبه،دوشنبه اون سر بالایی رو که رد می کردم سایه ی تومیشد همدم راهم،انتظارم به پایان می رسید.چقدر باید صبر کنم تا به تو برسم خدا می دونست و خدا نخواست... سه شنبه،چهارشنبه، پنج شنبه وای تو وایسادی تو ایستگاه و منتظری...سلام دستای سرد من با دستای گرم تو جون می گرفت...خوبی؟معلومه که خوبم چرا باید بد باشم وقتی تو کنارمی از همیشه بهترم.تازه می فهمم که خوبی یعنی چی.خوبی یعنی تو یعنی دست های تو،دستهای من تو دست های تو،یعنی من و تو کنار هم بدون هیچ فا صله ای...می رفتیم و می رفتیم...غمی نبود..لبخند بود و عشق و من در میان بازوان سبز تو....1،2،3،خیلی دوست دارم.تو جوابت چی بود؟یادم نمیاد.یعنی چرا دروغ بگم،یادمه،اما الان دلم می خواد یادم نمی موند....وای چقدر دلم برات تنگ شده بود...بزار یکم کنارت راه بیام مطمئن باش قدم هام با تو میزون میشه.مثل صدای قلبم..آخ قلبم..کجاست؟ تو سینه ی تو...قلب تو کجاست؟همه جای زندگی من،توی دستام،توی نگاهم،توی قفسه ی سینه ام،توی نفسهام....کی داد قلبم رو به تو؟من بودم؟یادم نمیاد، چرا دروغ گفتم دوباره؟خودم دادم خوب یادمه.قلب من کجا بود؟پیش تو؟تو کجایی؟...یادم نمیاد...نمی دونم...اه چرا دارم راستشو می گم...بزار بازم دروغ بگم...تو کنار منی همین جا،درست روبه رو من نشستی مثل همیشه...نگاهم سر می خوره توی نگاه تو...وای که چقدر خوبم...بازم دروغ!!!!بپرس ازم بپرس مثل همیشه...خوبی؟..خوبی کجاست؟چه شکلیه؟شبیه اشک ها ی منه؟...رنگ پایان انتظار منه؟...خوبی یعنی فاصله...درست می گم؟...تو بگو...خوبی یعنی چی؟
13:22 | کسی از جنس باران
|