تبليغاتX

                                       چترها را باید بست ... زیر باران باید رفت
 

:":دنیای بارونی من:":

87/11/07

پست جدید


16:38 | کسی از جنس باران |

87/07/09

انتظار انتظار و بازم انتظار......

 

دیدم در آن كوير درختي غريب را
محروم از نوازش يك سنگ رهگذر
تنها نشسته اي
بي برگ و بار زير نفسهاي آفتاب
در التهاب
در انتظار قطره باران
در آرزوي آب
ابري رسيد
چهر درخت از شعف شكفت
دلشاد گشت و گفت
اي ابر اي بشارت باران
آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟
غريد تيره ابر
برقي جهيد و چوب درخت كهن بسوخت
چون آن درخت سوخته ام در كوير عمر
اي كاش
خاكستر وجود مرا با خويش
مي برد باد
باد بيابانگرد
اي داد
ديدم كه گرد باد
حتي
خاكستر وجود مرا با خود نمي برد.

 

                     عید فطر مبارک


13:13 | کسی از جنس باران |

87/06/16

چتر

از سرزمین اشک های من که می گذری

خیس می شوی در زیر باران نگاهم

چتری به دست بگیر...


18:46 | کسی از جنس باران |

87/06/10

...

دلم گرفته از این روز ها دلم تنگ است

میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است


22:4 | کسی از جنس باران |

87/06/06

چقدر سخته.....

 

 چقدر سخته تو چشمای کسی که قلبتو بهش دادی
و به جاش یه زخم همیشگی به دلت داده  زل بزنی

و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی
هنوزم دیوونشی و دوستش داری

چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی

که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده
چقدر سخته که تو خیالاتت ساعت ها باهاش حرف بزنی

ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه

دونه های اشک گونه تو خیس کنه اما

مجبور باشی بخندی تا نفهمه

هنوز

دوستش داری

 

 

 


11:18 | کسی از جنس باران |

87/05/31


در جوی زمان،در خواب تماشای جهان می رویم

سیمای روان،با شبنم افشان تو می شویم

پرهایم؟پر پر شده ام،چشم نویدم،به نگاهی تر شده ام.

 

                                                                 این سو نه،آن سویم.

و در آن سوی نگاه،چیزی را میبینم،چیزی را می جویم.

سنگی می شکنم،رازی با نقش تو می گویم.

برگ افتاد،نوشم باد:من زنده به اندوهم.ابری رفت،

 

                                                                  من کوهم:می پایم.

                                                                  من بادم:می پویم.

در دشت دگر،گل افسوسی چو بروید،می آیم،می بویم.

 

 

 

.

                                                    *سهراب سپهری*

 


17:44 | کسی از جنس باران |

87/05/30

مخاطب من:

دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه روز ها پشت سر هم قطار شدن،همه چیز و همه کس دست دادن به دست هم تا تو رو از من بگیرن.پنجشنبه،جمعه،شنبه لحظه ها می گذرن به خاطر غم من نمی ایستند،حتی نیم نگاهی هم به من نمیکنند،تو در دورترین نقطه از دنیای منی،یکشنبه،دوشنبه ،سه شنبه باورت می شه 1 هفته گذشت از همون هفته هایی که همیشه کلی به خاطرشون اشک می ریختیم تا می رسیدیم به قرارمون،ساعت چند بود؟یادت میاد؟ چهارشنبه، پنج شنبه،جمعه،آهان یادم اومد ساعت 1 کجا؟همون جای همیشگی توی ایستگاه اتوبوس روبه روی مترو میرداماد...به پل که می رسیدم دلم خالی می شد.از پله های پل که می رفتم بالا عطر حضور تو تمام ذهنم رو پر می کرد... شنبه،یکشنبه،دوشنبه اون سر بالایی رو که رد می کردم سایه ی تومیشد همدم راهم،انتظارم به پایان می رسید.چقدر باید صبر کنم تا به تو برسم خدا می دونست و خدا نخواست... سه شنبه،چهارشنبه، پنج شنبه وای تو وایسادی تو ایستگاه و منتظری...سلام دستای سرد من با دستای گرم تو جون می گرفت...خوبی؟معلومه که خوبم چرا باید بد باشم وقتی تو کنارمی از همیشه بهترم.تازه می فهمم که خوبی یعنی چی.خوبی یعنی تو یعنی دست های تو،دستهای من تو دست های تو،یعنی من و تو کنار هم بدون هیچ فا صله ای...می رفتیم و می رفتیم...غمی نبود..لبخند بود و عشق و من در میان بازوان سبز تو....1،2،3،خیلی دوست دارم.تو جوابت چی بود؟یادم نمیاد.یعنی چرا دروغ بگم،یادمه،اما الان دلم می خواد یادم نمی موند....وای چقدر دلم برات تنگ شده بود...بزار یکم کنارت راه بیام مطمئن باش قدم هام با تو میزون میشه.مثل صدای قلبم..آخ قلبم..کجاست؟ تو سینه ی تو...قلب تو کجاست؟همه جای زندگی من،توی دستام،توی نگاهم،توی قفسه ی سینه ام،توی نفسهام....کی داد قلبم رو به تو؟من بودم؟یادم نمیاد، چرا دروغ گفتم دوباره؟خودم دادم خوب یادمه.قلب من کجا بود؟پیش تو؟تو کجایی؟...یادم نمیاد...نمی دونم...اه چرا دارم راستشو می گم...بزار بازم دروغ بگم...تو کنار منی همین جا،درست روبه رو من نشستی مثل همیشه...نگاهم سر می خوره توی نگاه تو...وای که چقدر خوبم...بازم دروغ!!!!بپرس ازم بپرس مثل همیشه...خوبی؟..خوبی کجاست؟چه شکلیه؟شبیه اشک ها ی منه؟...رنگ پایان انتظار منه؟...خوبی یعنی فاصله...درست می گم؟...تو بگو...خوبی یعنی چی؟

 


13:22 | کسی از جنس باران |

87/05/28

عاشق بارونم

 

 

بذار بارون صورتت رو لمس کنه

بذار بارون دونه هاي خيس نقره ايش رو رو سرت بپاشه

بذار بارون برات يه لالايي آروم بخونه تا بخوابي

بارون توي چاله چوله هاي پياده رو ، آب هاي راکد رو جمع مي کنه

بارون توي جوباي کنار خيابون ، آب هاي روون درست مي کنه

بارون شبا رو سقف خونه ي ما ، آروم آواز مي خونه تا ما خوابمون ببره...


آخ که من عاشق اين بارون ام

 


11:57 | کسی از جنس باران |

87/05/27

تولدت مبارک

 

این پست به مناسبت تولد خواهر کوچولوم هست...

برا همین زیاد به موضوع بلاگم ارتباطی نداره.

تولدت مبارک.

امیدوارم همیشه و همه جا موفق و خوشبخت باشی.

تولد تولد تولدت مبارک..بیا شمع هارو فوت کن تا

صد سال زنده باشی....

              تولدت مبارک

چه لطيف است حس آغازي دوباره،
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...
و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است امروز...
روز ميلاد...
روز تو!
روزي که تو آغاز شدي!
تولد مبارک

 


19:11 | کسی از جنس باران |

87/05/22

زیر بارون

 

زير بارون راه نرفتي
تابفهمي من چي ميگم
تو نديدي اون نگاه رو
تا بفهمي از كي ميگم
چشماي اون زير بارون
سر پناه امن من بود
سايه بون دنج پلكاش
جاي خوب گم شدن بود
تنها شب مونده و بارون
همه ي سهم من اين بود
تو پرنده بودي من سرو
ريشه هام توي زمين بود
اگه اون رو ديده بودي
با من اين شعر رو مي خوندي
رو به شب دادمي كشيدي
نازنين ! چرا نموندي ؟
حالا زير چتر بارون
بي اون خيس خيس خيسم
زير رگبار گلايه
دارم از اون مي نويسم
تنها شب مونده و بارون
همه ي سهم من اين بود
تو پرنده بودي من سرو
ريشه هام توي زمين بود


12:35 | کسی از جنس باران |